|
السلام علیک یا ابا صالح المهدی دردسر گردید یارب زندگی حیف شد.شد بندگی شرمندگی
| ||
|
می خوام بگم سال نو مبارک می خوام بگم عیدتان مبارک می خوام بگم هر روزتان نوروز می خوام بگم...... میگم و همراه با بهترین آرزوها واسه همتون اما تو همین روزهای شادی ما شیعه ها رو میکشن مسلمانان رو بمباران میکنن یه عده تو زلزله مردن ویه عده دیگه دارن میمیرن یه عده دارن از گرسنگی میمیرن. و ....... و......... خدا انشا الله واسه همه عید رو ؛ عید بگرداند آمین اللهم عجل لولیک الفرج
[ ۱۳٩٠/۱/۱ ] [ ۱:٠۱ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
دعا کنید تا توفیق پیدا کنیم کاری برای شیعیان مردم بحرین بکنیم ....... از مرگ بر گفتن و راه÷یمایی خسته شدیم... خدایا لیاقت و درایت و شجاعت بده تا...... اللهم عجل لولیک الفرج اره شمام پاشین برین خودتون دوستاتون برای چندمین بار ..........تا جیبهای عربهای بی غیرت پرکنیم.)(یکبار رفتین کافیه ) آره تنها راه نجات همینه و بس خدایا آقارو برسان خواهش میکنیم التماس میکنم ظهورآقا رو برسان تا در زیر پرچم او حق ال علی وشیعیان رو بگیریم..... دعا کنید دعا کنید دعا کنید..... اللهم عجل لولیک الفرج راستش یه عکسهای منتشر نشده ای دیدم که نتونستم تو وب بذارم اگه دلشو دارین تو آدرس زیر هست .....اما توصیه نمیکنم ببینین. http://beheshte-khoban.blogfa.com/post-154.aspx
راستی ÷رچم سیاه برای وبلاگ متن روcopy کنین در کدهای اختصاصی وبلاگتون paste کنین و ذخیره کنین
<script language='JavaScript' type='text/javascript' src='http://persianweblog.ir/sympathy/black-2.js'></script>
[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ ] [ ٢:٠٥ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
امروز عصر وقتی از جلوی مسجد محله مون رد می شدم یه هو عکس دوستم دید با یه پارجه نوشته جوان ناکام امین ...... پاهام سست شد انگار وزنم اضافه شد دیگه نتونستم وایسم نشستم کنار باغچه....... همین یه هفته پیش زنگ زد اومد خونمون شماره موبایل تازشم داد تا ذخیره کنم...... یه گل پسر مومن و با اعتقادی بود اون روز هم از برخیها که هم شغلش بودن و خیانت میکردند گله میکرد.... اللهم اغفر للمومنین والمومنات والمسلمین و المسلمات راستی امشب شب اول قبرش دعا کنید [ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ۱٢:۱٧ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٩ ] [ ۱٢:٠٠ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
1. دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد، پس تلاش کردم.
2. دانستم که خدا مرا می بیند، پس حیا کردم.
4. دانستم پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم. [ ۱۳۸٩/۱٢/۱۸ ] [ ۱٢:٥٤ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
[ ۱۳۸٩/۱٢/۱٦ ] [ ۱:٢٢ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
در سرگذشت زمین، آتشفشان ها نقش اساسی به عهده دارند. بخشی از خاکی که بر روی آن زندگی می کنیم، آب اقیانوس ها، رودها و دریاچه ها و بخش بزرگی از هوایی که تنفس می کنیم، در نهایت از فوران آتشفشان ها بوجود آمده اند. بدون آتشفشان نه پوسته ی جدید اقیانوسی از طریق گسترش بستر دریا به وجود می آمد و نه فرو رانشی پدید می آمد، و نه کوهزایی انجام می شد و بدینسان، نه فرسایش وجود داشت و نه رسوبگذاری در کار بود.
برای دیدن عکسها لطفا بر روی ادامه مطلب کلیک کنید ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ ] [ ۸:٠٦ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
[ ۱۳۸٩/۱٢/۱۳ ] [ ۱٠:٤٩ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند انسان های متوسط درد خودشان را دارند
[ ۱۳۸٩/۱٢/۱۱ ] [ ۱٢:۱٢ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
[ ۱۳۸٩/۱٢/٦ ] [ ۱۱:٥٦ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
[ ۱۳۸٩/۱٢/٦ ] [ ۱٢:٥٠ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفش هایم فکر کن
دکتر شریعتی
[ ۱۳۸٩/۱٢/٥ ] [ ۱۱:۳۱ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/۱٢/٥ ] [ ٩:۳٠ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی سارا به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهری . فقط نام و آدرس روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد .در نامه نوشته شده بود: در راه بازگشت سارا در فکر بود چون دیگر چیزی برای پذیرایی ازخدا نداشت . همان طور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد: [ ۱۳۸٩/۱٢/٤ ] [ ۱۱:۱٤ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
[ ۱۳۸٩/۱٢/٤ ] [ ۱۱:۱٢ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
پیرزنی برای سفیدکاری منزلش کارگری را استخدام کرد. [ ۱۳۸٩/۱٢/٤ ] [ ۱٠:٤٤ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
استادى از شاگردانش پرسید: ادامه مطلب [ ۱۳۸٩/۱٢/۳ ] [ ۱۱:۱٢ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند. آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. [ ۱۳۸٩/۱٢/۳ ] [ ۱٠:٤٧ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
فرعون پادشاه مصر ادعای خدایی میکرد. روزی مردی نزد او آمد و درحضور همه خوشه انگوری به او داد و گفت: اگر تو خدا هستی پس این خوشه را تبدیل به طلا کن. فرعون یک روز از او فرصت گرفت. شب هنگام در این اندیشه بود که چه چاره ای بیندیشد و همچنان [ ۱۳۸٩/۱٢/۳ ] [ ۱٠:٤٥ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
هواگرفته بود و باران می بارید ...... کودکی اهسته گفت: خدایاگریه نکن همه چیزدرست میشه...! [ ۱۳۸٩/۱٢/۳ ] [ ۱٠:۳٢ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||