السلام علیک یا ابا صالح المهدی

قالب وبلاگ

السلام علیک یا ابا صالح المهدی
دردسر گردید یارب زندگی حیف شد.شد بندگی شرمندگی 
حرف دل

اگه دلش ندارین نگاه نکنین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ٤:۳٧ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
خیلی ها دوستش دارن هم بازی شو و هم چهره و لبخند شو

ولی به نظر میرسه اخلاق انسانی اون زیباتره

هیچوقت فکر کردین که چرا اون آرایش نداره ؟

پول خرید لوازم آرایش نداره؟

اصلا لوازم آرایش نمیشناسه؟

آرایش بلد نیست؟

آرایشگر خوب سراغ نداره؟

یا اینکه نکنه میترسه گناه داشته باشه !

شایدم شوهرش اجازه نمیده !

کمی فکرکنیم ....


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٩/٢۱ ] [ ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

مکه نرفته بود پنج سال پیش که به این محل آمد روز عید قربان دو تا گوسفند قربانی کرد و گوشت آن را بین اهل محل تقسیم کرد و از آن روز همه او را حاج آقا صدا می‌کنند ولی چون اکبرآقا پول قربانی را هر سال به موسسات خیریه می‌دهد همه فراموش کردند او پنج سال پیش به مکه رفته است

[ ۱۳٩٠/٩/٢٠ ] [ ۸:٥٢ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

 

مردی با اسب و سگش در جاده‌ای راه می‌رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی، صاعقه‌ای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدت‌ها طول می‌کشد تا مرده‌ها به شرایط جدید خودشان پی ببرند.
پیاده ‌روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق می‌ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می‌شد و در وسط آن چشمه‌ای بود که آب زلالی از آن جاری بود. رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان کرد و گفت: “روز بخیر، اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟”
دروازه‌بان: “روز به خیر، اینجا بهشت است.”
- “چه خوب که به بهشت رسیدیم، خیلی تشنه‌ایم.”
دروازه ‌بان به چشمه اشاره کرد و گفت: “می‌توانید وارد شوید و هر چه قدر دلتان می‌خواهد بوشید.”
- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان:” واقعأ متأسفم . ورود حیوانات به بهشت ممنوع است.”
مرد خیلی ناامید شد، چون خیلی تشنه بود، اما حاضر نبود تنهایی آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راهش ادامه داد. پس از اینکه مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه، دروازه‌ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می‌شد. مردی در زیر سایه درخت‌ها دراز کشیده بود و صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالأ خوابیده بود.
مسافر گفت: ” روز بخیر!”
مرد با سرش جواب داد.
- ما خیلی تشنه‌ایم . من، اسبم و سگم.
مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ‌ها چشمه‌ای است. هرقدر که می‌خواهید بنوشید.
مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشکر کرد. مرد گفت: هر وقت که دوست داشتید، می‌توانید برگردید.
مسافر پرسید: فقط می‌خواهم بدانم نام اینجا چیست؟
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نیست، دوزخ است.
مسافر حیران ماند:” باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! این اطلاعات غلط باعث سردرگمی زیادی می‌شود! ”
- کاملأ برعکس؛ در حقیقت لطف بزرگی به ما می‌کنند.

چون تمام آنهایی که حاضرند بهترین دوستانشان را ترک کنند، همانجا می‌مانند…

بخشی از کتاب “شیطان و دوشزه پریم ”
پائولو کوئیلو

[ ۱۳٩٠/٩/۱٠ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

 

 

 

 

 

حتما تا حالا این جمله معروف دکتر شریعتی رو شنیدین یا خوندین:


 

 

 

 

 

حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود

افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند

و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند

 

اما راست حسینی تاحالا بهش فکر کردین

افکار امام حسین (ع)

واسه چی قیام کرد ؟

چرا جنگید ؟

چرا حر رو بخشید ؟

میخواست چی بگه ؟

حتما خیلی هاتون مثل من میگید نه !!!!!!!!!!!

درسته ما نیز در حق امام حسین ظلم میکنیم

فقط میگیم

تشنه بود

تعدادشون کم بود

بچه هاش رو کشتن

.......

 

[ ۱۳٩٠/٩/٥ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من .... من که شیطان است اما یه بنده خدا که خیلی دوست داره بنده باشه اما بیشتر شرمنده میشه تا بنده میخوام اینجا با کمک دوستان تمرین بندگی کنم که بعدش بتونم زندگی کنم پس لطفا نظر بدهید که نظرات شما مهم .... yebandeiekhoda@yahoo.com
لینک های مفید
RSS Feed



weather Tools Pichak.net--->

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس



statistics




انتظار واقعی