بندگی - السلام علیک یا ابا صالح المهدی

قالب وبلاگ

السلام علیک یا ابا صالح المهدی
دردسر گردید یارب زندگی حیف شد.شد بندگی شرمندگی 
حرف دل

 اکبرعبدی می‌گوید: یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.

از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟

نگفتی سرما می‌خوری؟!

کاپشن خوشگلت کو؟

گفت: کاپشن قشنگی بود، نه؟

گفتم: آره!

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم

ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.

ولی من فقط دوستش داشتم..

 

وطعم ایمان را نمی چشید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید.  

قران کریم

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]

مبلغ اسلامی بود. در یکی از مراکز اسلامی لندن. عمرش را گذاشته بود روزی تعریف می کرد که


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۸/۱٧ ] [ ۸:٠٧ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]

سلام 

 

 

راستش وقتی از نظر های خصوصی دوستان یه چیزهایی دستگیرم شد

که شاید با هزارن  مطلب بتوان یک نفر رو هم تغییرداد

و یکی هم گفت کسی که تورو نمیشناسه که بگی ریا میشه

بلطف خدا میخوام سری جدید مطلب ها رو طوری بنویسم که تو زندگی هر روز با هاشون کار داریم

پس کمک کنین تا باهم بتونیم در مسیر سبز بندگی هر روز به پیشرفت  کنیم

 

[ ۱۳٩٠/٧/٢٦ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

قلب

سلام

راستش وقتی تو خود قران مجید هم خدا می فرماید

چرا آنچه را که  میگویید  عمل نمیکنید

و یه جایی هم خوندم که خدا متنفر است از کسی که عملی را خود انجام ندهد اما به دیگران امرکند

دیدم نوشتن این مطالب و توصیه کردنش به این و اون درست میشه مصداق همین آیه یا همین حدیث است

منم به حد کافی واسه اون دنیا پرونده دارم چرا زیادش کنمگریه

وقتی خودم اونطور که دوست دارم بندگی نمیکنمناراحت

 و حتی زندگی هم نمیکنمناراحت

پس چرا بیام از بندگی و زندگی بگم 

 

مگه من پینوکیوام

 

دروغگودروغگو

 

حالا

میخوام یه مدت برم کلاس بندگی

اگه تونستم اونجا قبول شم

بعدش شروع کنم به زندگی


چون اگه اینجور پیش برم

مثل من میشه مثل کسانی که در هر دو دنیا زیانکارند

و هم الخاسرون ....

یا اونایی که روز حساب آرزو میکنن ای کاش خاک بودن   ......یا لیتنی کنت ترابا


پس دعا کنین تا دست پر برگردم

 خواهشن دعا کنین چون من خیلی میترسماسترس

استرسچون روزحساب نزدیک استاسترس


{و ( ای مردم ) آگاه باشید که روز حساب نزدیک است  قران کریم}

و حساب کتاب خدا با حساب کتاب ما ...................

خیلی خیلی فرق داره

 

پس تا بعد..........

التماس دعا علی یارتون

فعلا

بای بایبای بایبای بایبای بایبای بایبای بای

 

اینام تقدیم به شما

[گل]

راستی دلم واستون تنگ میشه

    دل شکسته  دل شکسته                                                             

 

البته میام و به وب سر میزنم

واسه وب های شمام نظر میذارم

 

[ ۱۳٩٠/٧/۱٠ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

حقیقت بندگی چیست؟

گفتم‌: ای‌ شریف‌! گفت‌: بگو: أبا عبدالله‌! 
گفتم‌: ای‌ أبا عبدالله‌! حقیقت‌ عبودیّت‌ چیست‌؟ 

فرمود: سه‌ چیز است‌: ا

ینکه‌ بندة‌ خدا ‌ آنچه‌ را که‌ خدا به‌ وی‌ سپرده‌ است‌ از آن خود نداند؛ چرا که‌ بندگان‌ دارایی ندارند، همة‌ اموال‌ را از آن‌ خدا می‌بینند،

و آنگونه که خداوند امر نموده از آنها بهره می برند

و اینکه‌ بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند؛ و تمام‌ سرگرمی اش‌ در اموری منحصر شود که‌ خداوند به آنها‌ امر  و ‌یا از آنها‌ نهی‌ فرموده‌ است

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۳٠ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

 

آیا تا به حال گفته اید

 

کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت

 

 

 

 

این شبها  آخرین  و آخرین فرصت ماست

قدر این شبها رو بدانید...

بیایید برای خود و دیگران سرنوشتی نو و خوب بخواهیم (خواهشا همه رو دعا کنین

تمام مومنین و مسلمانان جهان )

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا 

 

اللهم اهدنا الصراط المسقیم

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

   آمین آمین

 

 

راستی یه تذکر دوستانه : اگه تونستین به جای 3 شب 6 شب احیا نگه دارین ( یعنی از شب 18 ام ما تا 23 م)  اونم واسه قاطی پاطی شدن شبها قدر که تو کشورهای همسایه ی این ور و انورمون یه روز از ما جلوترن

حداقل یکی از این 6 شب که انشا الله شب قدره

 

 

و مطمئن باشین که اگه اینجوری دعا کنین دست خالی بر نمیگردین

 

 

 

یا علی التماس دعا

 

 

راستی شرمنده تا آخر رمضان بای بایبای بای

از حالا عیدتون مبارک   نماز روزه هاتون قبول

[ ۱۳٩٠/٥/٢٥ ] [ ٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

امشب دلم خیلی گرفت

راستش نمیدونم چرا ؟   اما به مختار عادت کرده بودم ..

دلم خیلی میخواست منم اونجا بودم (البته نه تو فیلم  قیام واقعی )

 

 

 

 

   امشب که به آرزوش رسید..

    تجسم کن وقتی مختار (واقعی )شهید شد و روحش به عالم بالا پر میکشیده

چه کسایی به استقبالش اومده بودن............

میتونین تصور کنین.....

 

 اما یه چیزی خیلی نگرانم کرد  نگراننگران

وقتی بعضی ها با اون شوق و شور که با مختار بودن تو یه لحظه بخاطر شیرینی جان از هدفشون دست کشیدن  و تازه اونم فقط به خاطر  یک روز بیشر زنده بودن عزتشون رو فروختن.

اره بعد از دیدن اون سکانس دلم هوری ریخت....

   ما که این همه ادعا مون میشه و میگیم اگه ما بودیم

   ال و بل میکردیم

    در لحظه  انتخاب چه کار میکنیم...........

...........یعنی ما از کدوم دسته ایم

 دعا کنین و اسه خودتون     خودمون    هممون  لطفا هممون رو دعا کنین  

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 

این دعا نقل شده که همیشه بخوانید

و خودمونیش هم اینه که

خداا عاقبت ما رو بخیر گردان...... آمین

 

[ ۱۳٩٠/٥/۸ ] [ ۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

دارم می میرم!


       اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

       گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه


       گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
       گفت: من رفتنی ام!
       گفتم: یعنی چی؟
       گفت: دارم میمیرمناراحت


       گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
       گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.گریه
       گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
       با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟


       فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
       گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


       گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
       کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
       تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم......


       خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
       اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت


  خیلی مهربون شدم،

دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
       با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
       آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
       سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
     

 بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
     

ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
       

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
     

 مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
     

 الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
      

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب
شدن و قبول میکنه؟
     

 گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن
خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
       

آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی
نگفتی چقدر وقت داری؟

   

   گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
   

   یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب
گفتم: مگه بیماریت چیه؟
   

   گفت: بیمار نیستم!
     

 هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟عصبانیتعجب
     

 گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم

گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟
     

 باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

متفکر

 

 


اللهم عجل لولیک الفرج

[ ۱۳٩٠/٢/۱٢ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

 

امروز عصر وقتی از جلوی مسجد محله مون رد می شدم یه هو عکس دوستم دید  با یه پارجه نوشته جوان ناکام امین ...... پاهام سست شد انگار وزنم اضافه شد دیگه نتونستم وایسم نشستم کنار باغچه.......

همین یه هفته پیش زنگ زد اومد خونمون شماره موبایل تازشم داد تا ذخیره کنم......

 یه گل پسر مومن و با اعتقادی بود اون روز هم از برخیها که هم شغلش بودن و خیانت میکردند گله میکرد....

اللهم اغفر للمومنین والمومنات والمسلمین و المسلمات

راستی امشب شب اول قبرش دعا کنید

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟
میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.


تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.


ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.


آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.


گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟


فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را

پاک کرد و گفت:

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید....

آوا مکث کرد.

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟


دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد

باهاش دست دادم و تعهد کردم.

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک

چیز گران قیمت اصرار کنی.
بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.


و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.


در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست

نداشت کرده بودن
عصبانی بودم.

 وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد.

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه.


تقاضای او همین بود.


همسرم جیغ زد و گفت: وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه.

نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه
های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه.


گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو

غمگین می شیم.
خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج

چقدر برای من سخت بود؟

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می

خوای بزنی زیر قولت؟

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم: مرده و قولش.


مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟


آوا، آرزوی تو برآورده میشه.


آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود .


صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در

میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد.
من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم.

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا

کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام.

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم،

پس موضوع اینه.

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت،

دختر شما، آوا، واقعا
فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه.


اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام

ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی
تمام موهاشو از دست داده.


نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن

مسخره ش کنن .

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها

رو بده. اما، حتی فکرشو هم
نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه .

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح

بزرگی دارین.

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو

بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی؟

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان

زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که
دوستشون دارن تغییر میدن

[ ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ ] [ ٧:۳٩ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]

بسم الله الرحمن الرحیم

باید درماه رمضان مسیر زندگیمان عوض شود، اگر در این ماه از فضل خداوند یک گناه که به آن خوکرده ایم و مدام توبه کرده باز تکرار میکنیم از ما بگیرند کافی است، مهمترین عمل توبه است از همه چیز توبه کنیم چون برای شبهای قدر جلوی پیشرفت ما را میگیرند.

توجه توجه       مهم مهم مهم

خداوند بندگانش را دوست دارد آبروی بنگان خدا را نبرید هر چه که شنیدید نگویید..

 

15/7/85

1 نیمه شب

[ ۱۳۸٩/٦/٩ ] [ ٢:۳٧ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

منابع :
مفاتیح الجنان،‌ تفسیر نمونه، ‌ج 1، ص 634؛ المیزان، ‌ج 2، ص 15

[ ۱۳۸٩/٦/۳ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]

برنامة بندگی

 

·      زنهار باخداوند یکتا شریک قرار مده

·      جز خداوند هیچ معبودی را پرستش نکنید

·      در حق پدر و مادر نیکویی نمایید به آنهاحتی اُف نگویید. و همواره برای آنان متواضع و فروتن باشید و با ادب واحترام سخن گویید 

·      حق خویشاوندان ، تهیدستان و در راه ماندگان را ادا کنید

·      ولیکن هرگز اسراف نکنید (قابل توجه دوستان در ماه مبارک رمضان)

·      میانه رو باشید

·       فرزندان خود را از بیم فقر و تنگدستی نکشید. مائیم که آنها  و شما را روزی میدهیم

·      چشمهای خود را ازنگاههای حرام نگه دارید

·      هرگز به به کار ناشایست زنا نزدیک نشوید

·      زنهار خون ناحقی را نریزید

·      هرگز گرد مال یتیم نگردید مگر آنکه به نفع او قدمی بردارید

·      به عهد و پیمان وفادار باشید

·      و هرآنچه را که به کیل یا وزن می سنجید. تمام دهید

·      زنهار برآنچه یقین نداری پیروی مکن

·      هرگز در روی زمین با تکبر و منیّت راه مروید  

پس اگر نیکو کار باشید مورد لطف او واقع می شوید زیرا خداوند دربارة توبه کنندگان بسی آمرزنده است

قسمتی از آیات سوره الاسری

3 نیمه شب 16 /8/84

[ ۱۳۸٩/٥/٢٩ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]

پسرم!همانا تو را به ترس از خدا سفارش میکنم که پیوسته در فرمان او باشی

،ودلت را با یاد خدا زنده کنی، وبه ریسمان او چنگ زنی،چه وسیله ای مطمئن تر از رابطه تو با خداست؟

اگر سر رشته آن را در دست گیری.

دلت را با اندرز نیکو زنده کن،

هوای نفس را با بی اعتنائی به حرام بمیران،

جان را با یقین نیرومند کن،و با نور حکمت روشنائی بخش،و با یاد مرگ آرام کن،

به نابودی  از او اعتراف گیر،وبا بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش،

واز دگرگونی روزگار،وزشتی های گردش شب وروز او را بترسان

،تاریخ گذشتگان را بر او بنما،وآنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور.

در دیار و آثار ویران رفتگان گردش کن،و بیندیش که آنها چه کردند؟و از کجا کوچ کرده،ودر کجا فرود آمده اند؟

از جمع دوستان جدا شده وبه دیار غربت سفر کردند،گویا زمانی نمی گذرد که  همه ما هم یکی از آنانیم!

پس جایگاه آینده را آباد کنیم،آخرت را به دنیا نفروشیم،

وآنچه نمی دانی مگو،

وآنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور

،ودر جاده ای که از گمراهی آن می ترسی قدم مگذار،

زیرا خودداری به هنگام سرگردانی وگمراهی،بهتر از سقوط در تباهی هاست.

 

[ ۱۳۸٩/٥/٢٩ ] [ ۱:٢۱ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من .... من که شیطان است اما یه بنده خدا که خیلی دوست داره بنده باشه اما بیشتر شرمنده میشه تا بنده میخوام اینجا با کمک دوستان تمرین بندگی کنم که بعدش بتونم زندگی کنم پس لطفا نظر بدهید که نظرات شما مهم .... yebandeiekhoda@yahoo.com
لینک های مفید
RSS Feed



weather Tools Pichak.net--->

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس



statistics




انتظار واقعی