|
السلام علیک یا ابا صالح المهدی دردسر گردید یارب زندگی حیف شد.شد بندگی شرمندگی
| ||
|
سلام راستش یه مدتیه یه سوالاتی ذهنم به خودش مشغول کرده از شما کمک میخوام تا لطف کنین این معما ها واسم حل شه البته فکرهای بد نکنین به قول حضرت ابراهیم میخوام ایمانم تکمیل بشه من یه مدتیه یه مشکلی واسم پیش اومده که ازتون میخوام راهنماییم بکنین
وقتی دعا میکنیم انتظار داریم دعامون مستجاب بشه چون خدا خودش قول به استجابت داده اما بعد یه مدت که اجابت نشد اول میگیم صلاحمون نبود اما وقتی هی این عمل تکرار میشه یه فکرهای دیگه ای میکنیم وقتی هم عادت کردیم به عدم اجابت دعا کم کم دیگه حال دعا کردن هم نداریم . فکر میکنم من اگه دعا بکنم یا نکنم خدا که باهام کاری نداره هرکاری خودش دوس داره میکنه لطفهایی هم که بهت میکنه از سر کرمشه و کاری بهم نداره بعضی وقتها هم وقتی مشکلات عجیب غریب مردم رو میبینم (مثلا سومالی. یا همین مادری که 10ساله بچه هاش مریضن یا اون دختر 18 ساله پاکستانی یا صبا ووووووووووو هزاران هزار مورد دیگر) با خودم فکر میکنم اگه قرار بود دعایی اجابت بشه باید دعای اونها اجابت بشه یا اگه نوبتی باشه اونا واجب ترن و به قول یه دوستم گه میگفتم من اگه فلان مبلغ پول داشتم میرفتم میدادم به اونهایی که از خدا پول میخوان تا دیگه وقت خدارو نگیرن و مال خودم باشه حال شما بگین با این همه مردم این همه گرفتاری مشکلات مردم و... .... دعا کردن ....... یه چیز هم بگم دعا های معمولی روزمره رو نمیگم (همون دعا کوچیک هایی که هروز میکنم و اگه نکنیم هم خدا از لطفش خودش جور میکنه) من به این نتیجه رسیدم که ما باید دعاهایی بکنیم که در حد خودمون باشه مثلا یه مثال مادی که میشه زد یه فردی که ماهی 500 حقوق میگیره با دو سر عائله و اجاره مسکن و غیره دعاهاش هم باید همین قدری باشه مثلا از خدا یه خودرو حداکثر 4 میلیونی بخواد اونم تازه بعداز چندسال پس انداز دیگه خونه نخواد یا ماشین خوب و سفر و ... نخواد یا مکه و مدینه نخواد فوق فوقش مشهد بخواد اونوقت این دعا هاش بعد از مدتی مستجاب میشه و انم خوشبحالش میشه اما اگه خونه مناسب و خودروی مناسب بخواد اون وقت میبینه که .......... اجابت بی اجابت... منتظر جوابهاتون هستم راستیبه این آدرس هم حتما سر بزنین http://www.gtalk.ir/post904531.htm)l [ ۱۳٩٠/٦/٢٢ ] [ ٥:٥٢ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
از امشب مهمانی خدا شروع شد..........
از یکی از ائمه سلام الله علیها نقل میکنند فرمودند : در این ماه با زبانی که گناه نکرده اید دعا کنید که به اجابت نزدیک تر است گفقند ما همه که با زبان مان گناه کردهایم پس چگونه دعا کنیم ایشان فرمودند: با زبان دیگران که گناه نکرده اید با آن زبان دعا کنید همدیگر را دعا کنید که دعای مومن برای مومن حتما اجابت شدنی است
خواهشاً حتما همدیگر رو دعا کنیم علی الخصوص یه بنده خدا رو
التماس دعا ......
اللهم عجل لولیک الفرج
راستی به احترام این مهمانی خدا کمتر این ورا پیدا میشه بعد نگین که نگفتم دعا کنین بتونیم حداکثر استفاده از لحظه به لحظه این ماه رو بکنیم آمین آمین
این گل هام تقدیم به همتون.......... ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ۱:۱۱ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...
خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.
[ ۱۳٩٠/٤/٢٦ ] [ ۱٢:۱۸ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
ایام سورگواری تعزیت بانوی دو عالم حضرت فاطمه سلام الله علیها را تسلیت عرض می نمایم
دعا کنیم به احترام این بانوی بزرگ خداوند در فرج آقا امام عر ارواحنا له فدا تعجیل فرموده و تمام مسلمانان بخصوص شیعیان مظلوم بحرین را از چنگال دد منشان وهابی برهاند خداوند لعنت کند بر اولین ظلم کننده بر محمد و آل محمد و تابعان اکنون آنها آمین آمین
اللهم عجل لولیک الفرج [ ۱۳٩٠/٢/۱٥ ] [ ۱:۱۳ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
لذّت مناجات یکی از راه های لذّت بردن از مناجات، دقّت در معانی ادعیه و آیات و روایات است. آشنایی با زبان عربی اگر هیچ فایده ای نداشته باشد، بهترین برکت آن فهم معنای بسیاری از آیات و روایات است. خواندن و شنیدن شرح و توضیح بزرگان در مورد دعاها هم بسیار مناسب است. در هنگام خواندن مناجات نیز باید خود را در فضای دعا قرار دهیم تا حال دعا و مناجات پیدا کنیم. راه دیگر لذّت مناجات، انتخاب زمان و مکان مناسب برای آن است. توصیه می شود سحر و قبل از اذان صبح را برای خواندن دعا و قرآن انتخاب کنید. یکی از بزرگان می فرمود: «اهل گناه، اول تا آخر شب بیدار هستند و نزدیک سحر می خوابند. آن زمان این افراد گناه نمی کنند و فضای سحرگاه، سالم است». در روایات هم آمده است که هنگام سحر، درهای بهشت باز می شود. تلاش کنیم در این وقت با کارهایی مثل بیرون رفتن از خانه و نرمش مختصر برای خود نشاط ایجاد کنیم. مرحوم آقای قاضی نوشیدن چای و تناول انگور را در ایجاد نشاط و رفع خواب آلودگی مؤثر می دانستند. دقّت در انتخاب دعا و نحوه خواندن آن هم تأثیر خود را دارد. مرحوم میرزا جواد آقاملکی تبریزی توصیه می کنند که فرازهایی از دعا را حفظ کنید. اگر زبان عربی نمی دانیم، خوب است که ترجمه دعا یا قرآن را بخوانیم. در مناجات یک روش و شیوه خاص و یکسان برای همه ما دیکته نشده است. آیت الله بهجت (رحمه الله) می فرمود: «در حاشیه مفاتیح آورده است که برای زیارت اهل بیت علیهم السلام در عالم رؤیا برای افراد مختلف، ادعیه متفاوتی را یاد داده اند. این نشان می دهد که برای همه، یک نسخه نتیجه نمی دهد». ایشان هم چنین می فرمود: «به اعتقاد من باید همه دعاها را خواند تا ببینیم کدام یک جواب می دهد. یک دعا نخوانیم و بگوئیم اثر نکرد». انجام کارهایی مثل رفتن به قبرستان در غروب ماه مبارک رمضان و خواندن صد مرتبه سوره قدر و هدیه آن به اموات، اثر خوبی در احوال انسان دارد. از دیگر راه ها، خدعه به نفس در هنگام عبادات است. امام می فرمایند: «درانجام عبادات به نفس خود خدعه کن» مانند بچه ای که تا فریبش ندهیف کارش را کامل نمی کند. به عنوان مثال در نماز شب از همان ابتدا شروع به خواندن یازده رکعت نکنید. دربین نمازهای دو رکعتی گاهی جای خود را عوض کنید یا قرآن بخوانید یا مطالعه کنید. در این صورت است که نفس ما سختی عبادت را تحمل می کند و خسته نمی شود. بخشی از شناخت ما به وسیله علم حاصل می شود، امّا آن چه ما نیاز داریم، معرفت است که حالتی درونی دارد و آموختنی نیست. «واتّقُوا اللهَ وَ یُعَلِّمُکُمُ اللهُ»1 «إنّماهوَ نُورٌ یَقذِفُهُ اللهُ فِی قَلبِ مَن یُریدُ أن یَهدِیَهُ»2 تلاش معنوی، نیازمند عبادت و بندگی خداست. «وَاعبُد ربَّکَ حَتّی یَأتِیکَ الیَقِینُ»3 اگر چه نماز و روزه هم نوعی بندگی است، اما بندگی محدود به این دو نمی شود. هر عمل پاکی که برای خدا و برای جلب رضایت او باشد، عبادت و بندگی است. هر عملی دو ویژگی می خواهد تا بندگی محقق شود: حسن فعلی و حسن فاعلی. هم خوب باشد و هم درست انجام شود. به عنوان مثال نمی توان قُربة إلی الله شراب خورد. اول باید اصل کار و سپس نیّت آن را درست کنیم. گاهی از اوقات، دیدن یک دوست، بازی کردن، خوابیدن و ... عبادت محسوب می شود. تلخی مرگ یا شیرینی وصل! وقتی حضرت عزرائیل (علیه السلام) می خواست جان حضرت ابراهیم (علیه السلام) را بگیرد، ابراهیم (علیه السلام) فرمود: «آیا تا به حال دیده ای که دوستی، دوست خود را بکشد؟» عزرائیل (علیه السلام) به خداوند عرضه داشت: «ابراهیم می گوید تا به حال دیده ای دوستی، دوستش را بکشد؟» خداوند فرمود: «عزرائیل به او بگو آیا دیده ای دوستی از ملاقات دوستش نفرت داشته باشد؟» عزرائیل بازگشت و پاسخ خدای متعال را به حضرت ابراهیم (علیه السلام) رساند و مرگ برای ابراهیم (علیه السلام) شیرین شد.4 آیت الله ناصری (دامت برکاته) می فرمود: «در سفری مرحوم حاج شیخ عبدالله پیاده (رضوان الله تعالی علیه) را با هواپیما به مشهد بردیم. ناگهان اعلام خطر کردند و خلبان گفت: کمربندها را ببندید. همه وحشت زده بودند ولی به این آقا وَجدی دست داده بود که تعجب ما را برانگیخته بود. بعد از مدتی خطر برطرف شد. ولی او محزون بود. گفتم: شیخ! چرا آن وقت که همه وحشت کرده بودند، تو خوشحال بودی؛ حالا که همه خوشحالند شما ناراحت هستی؟ گفت: یک لحظه احساس کردم خدا می خواهد ما را به ملاقات خویش ببرد؛ من عمری است دوستدار اویم و انتظار ملاقات او را می کشم». این مرد اهل آخرت است. با اهل دنیا فرق می کند. از ابوذر (رحمه الله) پرسیدند: چرا مردم دنیا از مردن می ترسند؟ فرمود: «چون آن طرف را خراب کرده اند، این جا برایشان آباد است. هیچ کس حاضر نیست از خانه آباد به خانه خراب برود».5 آن کسی که آن جا را آباد کرده، ذره ای ترس ندارد، بلکه می گوید: « فزتُ و ربِّ الکعبه؛ به خدای کعبه رستگار شدم». حال اگر به ما بگویند که قرار است صبح از دنیا برویم، چه احساسی داریم؟! آیا خوشحال می شویم یا ناراحت و ترسان؟ بیاییم از همین لحظه شروع کنیم و کاری کنیم که موجب جلب رضای خداوند باشد. ------------------------ پی نوشت ها: 1. سوره بقره، آیه 282 2. بحارالانوار ج67، ص 140 3. حجر، آیه 99 4. بحارالانوار ج6، ص 127 5. بحارالانوار ج22، ص 402 [ ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٢٤ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
مناجات یعنى چه؟
شاید در عرف ما مناجات همین مراسمى باشد که سحرهاى ماه رمضان در بلندگوها یا در مأذنهها، کسانى با صداى بلند، اشعار و دعاهایى مىخوانند؛ ولى این کیفیتها منظور نیست. کلمهى مناجات که با کلمهى نجوا همخانواده است، در اصل لغت به معناى در گوشى گفتن، راز گفتن و خصوصى صحبت کردن است. بعضى اصل مناجات را رازگویى قرار دادهاند. بعضى روى خلوت بودنش تکیه کردهاند و گفتهاند اصل معنا همان در خلوتبودن و خصوصىبودن صحبت است. اما وقتى در میان جمعى دو نفر مىخواهند خصوصى صحبت کنند که دیگرى نشنود ناچار آرام صحبت مىکنند؛ پس آرام صحبت کردن یا سرّى صحبت کردن اصل مناجات نیست. اصلش این است که گفتگو خصوصى باشد که از یک طرف لازمهاش در خلوت بودن است، و از یک طرف آهسته صحبت کردن. مناجات خواندن یا مناجات کردن؟! بنابراین مناجات با آهسته صحبت کردن بیشتر مناسبت دارد تا فریاد کشیدن و آواز خواندن. آنها خواندن مناجات است نه مناجات کردن. مثل اینکه دعاهایى که مىخوانیم دعا کردن نیست؛ بیشتر خواندن دعاست. یعنى دعایى است که پیامبر9 و ائمهى اطهار: و اولیاء خدا آن دعا را در یک موقعیت خاصى گفتهاند و ما آن را مىخوانیم و غالباً به صورت حکایت است و قصد انشاء در بسیارى از موارد نیست. بسیارند کسانى که دعا مىکنند یا اصلاً معنىاش را نمىدانند یا توجه به معنایش ندارند. یعنى دعا مىخوانند؛ نمىشود گفت دعا مىکنند. مناجاتها هم که بلند خوانده مىشود و گاهى به معنایش هم توجهى نیست، مناجات کردن نیست؛ این مناجات نامه خواندن است. مناجات با...؟ مناجات مىتواند بین دو انسان، بین انسان و خدا و مىتواند بین خدا و انسان باشد. در قرآن شریف آیاتى داریم مربوط به در گوشى گفتن مردم با همدیگر. زمانى کسانى براى اینکه خودشان را نزدیک به پیامبر اکرم(ص) نشان بدهند، براى خودشان یک تعیّنى قائل بودند، مىآمدند نزدیک به پیغمبر مىنشستند تا خصوصى با پیغمبر اکرم صحبت کنند. کسانى هم بودند که ایمان واقعى نداشتند یا منافق بودند مىخواستند حرفهایى بزنند که سایر مؤمنین اطلاع نداشته باشند. گاهى هم علیه مؤمنین توطئههایى مىکردند. آنها هم آرام صحبت مىکردند تا دیگران نشنوند، مؤمنان هم از این درگوشى گفتنها ناراحت مىشدند. در آن موردى که مىخواستند با پیغمبر اکرم(ص) خصوصى صحبت کنند، آیهاى نازل شد: کسانى که مىخواهند با پیغمبر درگوشى صحبت کنند، باید صدقهاى بدهند. آن وقت اجازه داده مىشود که با پیغمبر صحبت کنند؛ «فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواکُمْ صَدَقَةً1» اما هیچ کس به این آیه عمل نکرد... فقط على(ع)... ...جز امیرالمؤمنین(ع). در روایتى دارد که ایشان یک دینار طلا داشتند، آن را تبدیل کردند به چند درهم نقره، و همهى آنها را براى صحبتهاى خصوصى با پیامبر اکرم(ص) به عنوان صدقه دادند اما بعد از آن هیچ کس دیگر صحبت خصوصى با پیغمبر را درخواست نکرد، بعد آیه نسخ این حکم نازل شد. حالا که ابا دارید از اینکه صدقهاى بپردازید دیگر نمىخواهد صدقه بدهید؛ تکلیف از شما برداشته شد2. بعد در روایات شیعه و سنى وارد شده که یکى از ویژگىهاى امیرالمؤمنین(ع) این است که تنها کسى است که به این آیهى شریفه عمل کردند، نه قبل از ایشان و نه بعد از ایشان کسى عمل نکرد و نخواهد کرد. در مورد آن درگوشىها و صحبتهاى خصوصى هم که افراد مىکردند و موجب حزن مؤمنین مىشد و گاهى مىخواستند توطئه بکنند، آیهاى نازل شد که «فَلا تَتَناجَوْا بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ3»؛ اگر صحبت خصوصى مىکنید حتما در مورد کارهاى خیر یا براى کار خیرى باشد که مىخواهید دیگران متوجه نشوند. یعنى درگوشى گفتن فى حدّ نفسه در میان جمع منفى است، خلاف ادب است، مگر ضرورتى باشد.اصل این است که در میان جمع کسى درگوشى صحبت نکند تا موجب توهّم نشود. مناجات انسان با خدا گاهى انسان یک حالى پیدا مىکند که مىخواهد با خدا بلند صحبت کند، و گاهى نه، حالش جورى اقتضاء مىکند که آرام و خصوصى صحبت کند. مثلاً آدم وقتى مىخواهد به گناهان خودش اعتراف کند، به طور قاعده دوست ندارد دیگران متوجه شوند. گفتگوهاى دیگرى هم هست که ناشى از شدت محبت است، گفتگوهاى محبّتآمیز هم طبعش این نیست که بلند میان مردم داد کشیده بشود. این گفتگو، گفتگویى خصوصى است. «میان عاشق و معشوق رمزى است» این جا هم جاى مناجات است. تفاوت نجوا با ندا اما گاهى اقتضاء مىکند که آدم در یک گرفتارى و ناراحتى خدا را صدا بزند، کانّه از خدا دوریم! صدا مىکنیم که خدایا کجایى به داد من برس؛ اینجا ندا مىکند، جامع هر دویش دعاست، چه به صورت بلند باشد و چه به صورت آهسته، خصوصى باشد یا عمومى، همهاش دعا هست. اما در موردى که آدم خودش را در حالت دورى تصور مىکند آنجا ندا هست. در مناجات شعبانیه مىگوید: «الّلهم صل على محمد و آل محمد، واسمع ندائى اذا نادیتک»؛ وقتى نداء مىکنم، فریاد مىزنم، به فریاد من توجه کن. روایتى هم هست که حضرت موسى(ع) از خداى متعال سوال کرد «أَ بَعِیدٌ أَنْتَ مِنِّی فَأُنَادِیَکَ أَمْ قَرِیبٌ فَأُنَاجِیَکَ فَاَوْحَى اللهُ اِلَیْهِ اَنَا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَنىَ ... 4»؛ خدایا نزدیک هستى تا درگوشى با تو صحبت کنم، یا دور تا فریاد بزنم. خطاب شد که من از همه به تو نزدیکترم.
نجواى با محبوب بهطور طبیعى هر کسى دوست دارد با اشخاص بزرگ مخصوصاً اشخاصى که دوستشان دارد صحبت خصوصى داشته باشد یا اگر رابطهى عاطفى بین دو نفر باشد، خیلى دلش مىخواهد که تنهایى و خصوصى با او صحبت کند، هر چند چیزى هم از او نخواهد. همین صحبت کردن با او موضوعیت دارد. بطور طبیعى مؤمن و کسى که عظمت خدا را درک مىکند، نعمتهاى خدا را مىشناسد و مىداند که چقدر به او رأفت و رحمت دارد، باید دلش بخواهد با خدا صحبت کند. ولى متأسفانه بسیارى از اوقات ارادهاى در آدم پیدا نمىشود و چندان علاقهاى ندارد که جاى خلوتى برود و با خدا صحبت کند. در ماه مبارک رمضان که بهار دعا و مناجات است - بنده خودم را عرض مىکنم - اگر یک دعاى افتتاحى، دعاى ابوحمزهاى مىخوانیم براى خالى نبودن عریضه است تا ثوابى ببریم. اما اینکه آدم علاقه داشته باشد که بنشیند با خدا درد دل کند و خصوصى صحبت کند، این حال همیشه پیدا نمىشود. اگر الان به شما بگویند که هر کدام از آقایان، مایل هستند یک وقت خصوصى، پنج دقیقه، بروند تهران با مقام معظم رهبرى خصوصى صحبت کنند، کیست که داوطلب نشود؟ همه داوطلب مىشوند، مسابقه مىگذارند. چرا؟ او شخصیت عظیمى است، دوست داشتنى است. آدم کسى را که دوست دارد دلش مىخواهد با او صحبت کند، حالا ضمناً اگر یک درخواستى هم داشت عرض مىکند؛ درخواستى هم نداشت، همین صحبت کردن برایش مطلوبیت دارد. چطور ما با خدا این گونه نیستیم؟ با اینکه خدا خودش دعوت مىکند که بیایید، با من خصوصى صحبت کنید، من فورى جوابتان را مىدهم. وقتى نیمه شب بنده مىگوید «یا رب»، خدا مىگوید «لَبَّیْکَ عَبْدِی سَلْنِی أُعْطِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیَّ أَکْفِکَ7»؛ از من درخواست کن تا به تو بدهم، بر من توکل کن تا کفایتت کنم. خوب، انسان یک چنین خدایى داشته باشد، او هم دعوت مىکند، آن وقت ما ناز بکنیم و نرویم، خواب را ترجیح بدهیم. چرا؟ مسلّماً آفتى در ما است، ایمان این را اقتضاء نمىکند. چرا از مناجات لذت نمىبریم؟ چه چیز موجب مىشود که انسان دوست نداشته باشد با خدا مناجات کند؟ خدا خیلى جاها خودش فرموده که اگر کسانى، بعضى از ویژگىها را داشته باشند، من شیرینىِ مناجاتم را از کام آنها بر مىدارم، «لَا أُذِیقُهُ حَلَاوَةَ مَحَبَّتِی8»؛ روایتى از پیغمبر اکرم(ص) است که مىفرمایند: «قال الله سبحانه إذا علمت أن الغالب على عبدی الاشتغال بی نقلت شهوته فی مسألتی و مناجاتی9»؛ خدا مىفرماید که اگر دیدم که بندهام اغلب اوقاتش را صرف من مىکند، به فکر من است، یعنى به فکر این است که چه تکلیفى دارد تا انجام بدهد، یا از چه نهى شده است که اجتناب کند - ممکن است لحظات و ساعاتى رفتارهاى نامناسبى هم داشته باشد - تمایلات او را سوق مىدهم به طرف گفتگو و مناجات با خودم. به جاى اینکه تمایل به امور پست و حیوانى داشته باشد، اصلا علاقهاش به این جهت مىشود که با خدا صحبت کند. این لطفى است که خدا به او مىکند. اگر کسانى باشند که بیشتر اوقات یا خداى ناکرده همهى اوقاتشان، فکر لذائذ دنیا باشند؛ فکر این هستند که چه غذایى لذیذتر است، چه جایى مناسبتر است، چه لباسى زیباتر، چه فیلمى لذتبخشتر است، مجالست با چه کسى شیرینتر است، چه پست و مقامى مىتوانند به دست بیاورند، خدا هم اجازه نمىدهد که با او مناجات کنند. دوستان من را با دنیا چه کار؟! خداى متعال به حضرت داوود(ع) وحى فرمود: «ما لأولیائی و الهمّ بالدنی10»؛ دوستان من را با فکر دنیا چه کار؟ چرا کسانى که ادّعاى دوستى من مىکنند، همّ و غمّشان به امور دنیا تعلّق مىگیرد؟ نیازهایشان را من برطرف مىکنم، چرا آنها غصّهاش را مىخورند؟ «إن الهم یذهب حلاوة مناجاتی من قلوبهم»؛ همّ و غمّ دنیا حلاوت مناجات را از آنها سلب خواهد کرد. اگر گاهى هم موفق شوند با حال کسالت دعاى ابوحمزهاى بخوانند، حلاوتى درک نمىکنند، دعایى مىخوانند براى اینکه ثوابى ببرند. حداکثر به امید اینکه گناهشان آمرزیده شود. امّا اینکه لذّت ببرند و دنبال این بگردند تا فرصت مناجات پیدا کنند موفق نخواهند شد. روایت دیگرى هست که براى ما کوبندهتر هست! از احادیث قدسیه است که ناقلش حضرت صادق(ع) است. فرمود: «أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ(ع) لَا تَجْعَلْ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ عَالِماً مَفْتُوناً بِالدُّنْیَا فَیَصُدَّکَ عَنْ طَرِیقِ مَحَبَّتِی فَإِنَّ أُولَئِکَ قُطَّاعُ طَرِیقِ عِبَادِیَ الْمُرِیدِینَ11»؛ خداى متعال به حضرت داوود وحى کرد یا داوود میان من و خودت عالِم دنیازده را واسطه قرار نده. کسى که شیفتهى دنیاست، ولو عالِم باشد، مقامات علمى بالا هم داشته باشد، چنین عالمى راهزن دلهاى دوستان من است. بندگانى که مىخواهند به طرف من بیایند، راهنما مىخواهند. خیال مىکنند چون این عالِم است مىتواند راهنمایشان باشد، اما خبر ندارند که این دزدى است که با چراغ آمده. بعد مىفرماید: عقوبتى که براى اینها در نظر گرفتم، کمترینش این است که حلاوت مناجاتم را از دل اینها بر مىدارم. عالِمِ دنیازده، شیرینى مناجات خدا را درک نمىکند و طبعاً نمىتواند دیگران را به سوى خدا راهنمایى کند. سخن آخر این که ما اگر خودمان لیاقتى نداریم، به گدایى درِ خانهى اهلبیت و به برکت شفاعت آنها، مورد عنایت الهى قرار بگیریم تا حال مناجاتى، حال توبهاى، حال عبادتى پیدا کنیم. آلودگىهایمان شسته شود و از این ماه شریف، پاک و پربار بیرون برویم، انشاءالله. پینوشتها: 1. مجادله / 12. 2. ر.ک: بحار الانوار، ج 30، ص 376. 3. مجادله / 9. 4. وسائلالشیعة، ج 1، ص 311. 5. فضائلالأشهرالثلاثة، ص 107. 6. مستدرکالوسائل، ج 5، ص 207. 7. مستدرک الوسائل، ج5، ص207، روایت 5708. 8. مستدرکالوسائل، ج 12، ص 36. 9. بحارالأنوار، ج 90، ص 162. 10. بحارالأنوار، ج 79، ص 143. 11. الکافی، ج 1، ص 46. [ ۱۳۸٩/۱۱/۱٤ ] [ ۱۱:٤٢ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
کلاس اول خواندیم آن مرد در باران آمد . . .
نقل از متن های زیبا [ ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ ] [ ۱۱:٤٧ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
آیا تا به حال گفته اید کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت امشب آخرین و آخرین فرصت ماست بیایید برای خود و دیگران سرنوشتی نو بخواهیم اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا اللهم اهدنا الصراط المسقیم آمین آمین التماس دعا [ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ٩:٥۱ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
خوشا به حال آنان که شب قدر را قدر دانستند شب قدر است و محتاج دعاییم زعمق دل دعایی کن برایم اگر امشب به معشوقت رسیدی خدا را در میان اشک دیدی کمی هم نزد او یادی زما کن کمی هم جای او مارا صدا کن بگو یارب فلانی رو سیاه است دو دستش خالی و غرق گناه است بگو یارب تو دریای خروشان کمی هماز رحمتت بر وی بنوشان التماس دعا [ ۱۳۸٩/٦/۱٠ ] [ ۱:٤٥ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
بسم الله الرحمن الرحیم پروردگارا : درود فرست بر محمد وآل محمد و مقام ایمان مرا به حّد اکمل برسان و مقام یقینم را برترین مقام یقین قرار ده و عملم را نیکوترین اعمال مقرّر فرما. و به لطف و کرمت نیّتم را وافر و مقام یقینم را صحیح بدار و به قدرت ( کاملة خویش ) هر عمل فاسدی از من سرزده اصلاح فرما.
پروردگارا : درود فرست بر محمد وآل محمد و تو اموری که اهتمام به آنها ، مرا مشغول می سازد کفایت فرما و در مقابل مرا به کاری که فردای قیامت از من خواستاری مشغول دار و در ایّام عمرم فراغتی بخش تا به کاری که برای آنم آفریده ای پردازم و مرا از خلق بی نیاز گردان و رزق وسیع عطا فرما و مرا عزّت بخش و به فکر و مرض تکبّر و خودپسندی مبتلا مگردان و به عبادت خالص خود مشغولم دار و عبادتم را به عجب و غرور باطل مساز و به دستم کارهای خیر برای مردم جاری ساز و آن کار خیر را به واسطة منّت ضایع و نابود مگردان و مرا عالیترین اخلاق کرامت فرما واز فخر و مباهات نیز محفوظم دار.
پروردگارا : درود فرست بر محمد وآل محمد و به هر درجه که مرا نزد خلق رفعت و بلندی عطا می کنی به همان درجه مرا نزد خودم پست و ذلیل گردان و به هر عزّت که درظاهر به من عطا فرمودی همان قدر ذلّت و حقارت به باطن ذاتم کرم فرما. آمین یارب العالمین 3/10/84 12نیمه شب [ ۱۳۸٩/٦/٩ ] [ ٢:۳٥ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
بسم الله الرحمن الرحیم خدایا به تو شکایت میکنم از نفس زشتم که مرابسیار به بدیها وا میدارد. و به هرخطا سبقت می گیرد وبه معصیت بسیار حریص است . ومرا به معرض خشم وغضب می افکند. ومرا دائم به راه هلاکت می کشاند ونزد توام خوارترین هلاک شدگان خواهد.این نفس زشت طفره و تعللش در طاعت بسیار و حرص آن به دنیا دراز است . اگر شری به او روی آورد بیتابی نموده واگر خیری رسد منع احسان میکند .بسیار مایل به لهو ولعب و پر ازغفلت وفراموشی است.به سرعت مرابه مهالک و خطرات میکشد وتوبه ام رابه وعده به تاخیر می افکند . مهربان خدایا ! به تو شکایت میکنم از دشمنی نفس که مرا گمراه میکند و ازشیطانی که مرا به را باطل میکشد و سینهام را پر از وسوسه وخیالات فاسد میگرداند و اوهام او بر دلم احاطه میکند تابه هوا پرستیم مدد کرده و حب دنیا را برمن جلوه میدهد و میان من طاعت و مقام قربت فاصله می افکند خدایا ! به تو شکایت میکنم از دلی که به دست وسوسه سخت گردد و زنگار خودسری و خوی خوی زشت در پوشد . واز چشمی که از خوف تو مهربان اشک نریزد و به هرچه خوشش اید نظر اندازد 30/10/84 2نیمه شب [ ۱۳۸٩/٦/٩ ] [ ٢:۳٠ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
در روایتى آمده که فضالة به واسطه معاویة بن عمّار [یا: فضالة بن معاویة بن عمّار] مى گوید: به امام صادق (ع ) عرض کردم : دو نفر در یک لحظه شروع به خواندن نماز مى کنند، یکى در نماز قرآن مى خواند و قرائتش بیشتر از دعاست ، و دیگرى دعایش افزون از تلاوت قرآن ، و در یک لحظه نماز را به آخر مى رسانند، کدامیک از این دو افضل و برتر است ؛ حضرت فرمود: هر دو فضیلت دارد، هر دو زیباست . براستى کسانى که از پرستش و عبادت من گردنکشى کنند، با حالت خوارى و ذلّت وارد جهنّم خواهند شد. از دیدگاه عقل [ ۱۳۸٩/٥/٢٩ ] [ ۱:٤۱ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||