|
السلام علیک یا ابا صالح المهدی دردسر گردید یارب زندگی حیف شد.شد بندگی شرمندگی
| ||
|
سلام راستش داشتن میبردنم اون دنیا.......... تازه فهیمیدم مرگ چقدر سریع اتفاق می افته و ما حتی فرصت توبه نداریم عین یک چشم بر هم زدن ...... اما نمیدونم چی شد برگردوندندهمش یکی دو ساعت رفتیم برگشتیم حالا دیگه تاریخ تولد م عوض شد از این به بعد تاریخ تولدم 19 اردیبهشت 1390 فقط و فقط امیدوارم لیاقت موندن داشته باشم و بتونم از فرصت دوباره ای که بهم داده شده استفاده کنم دعا کنین بفهم واسه چی نمردم و تکلیفم چیه؟ آمین
اللهم عجل لولیک الفرج [ ۱۳٩٠/٢/٢۳ ] [ ٦:٥۸ ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
دارم می میرم!
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!! یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفت: بیمار نیستم! هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟ گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟ باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد
اللهم عجل لولیک الفرج [ ۱۳٩٠/٢/۱٢ ] [ ۱:٢۱ ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||