مرگ - السلام علیک یا ابا صالح المهدی

قالب وبلاگ

السلام علیک یا ابا صالح المهدی
دردسر گردید یارب زندگی حیف شد.شد بندگی شرمندگی 
حرف دل

سلام

راستش داشتن میبردنم اون دنیا..........

تازه فهیمیدم مرگ چقدر سریع اتفاق می افته و ما حتی فرصت توبه نداریم عین یک چشم بر هم زدن ......

اما نمیدونم چی شد برگردوندندهمش یکی دو ساعت  رفتیم برگشتیم


حالا دیگه تاریخ تولد م عوض شد

از این به بعد تاریخ تولدم

19 اردیبهشت 1390


فقط و فقط امیدوارم لیاقت موندن داشته باشم و بتونم از فرصت دوباره ای که بهم داده شده استفاده کنم

دعا کنین بفهم واسه چی نمردم و تکلیفم چیه؟

آمین

 

اللهم عجل لولیک الفرج

[ ۱۳٩٠/٢/٢۳ ] [ ٦:٥۸ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]

دارم می میرم!


       اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه

       گفت: حاج آقا یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه


       گفتم: چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
       گفت: من رفتنی ام!
       گفتم: یعنی چی؟
       گفت: دارم میمیرمناراحت


       گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
       گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.گریه
       گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
       با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم خدا کریم نیست؟


       فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
       گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟


       گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم از خونه بیرون نمیومدم
       کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
       تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم......


       خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
       اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت


  خیلی مهربون شدم،

دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
       با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
       آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
       سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
     

 بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
     

ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
       

گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
     

 مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
     

 الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
      

حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب
شدن و قبول میکنه؟
     

 گفتم: بله، اونجور که یاد گرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن
خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
       

آرام آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، داشت میرفت گفتم: راستی
نگفتی چقدر وقت داری؟

   

   گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
   

   یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب
گفتم: مگه بیماریت چیه؟
   

   گفت: بیمار نیستم!
     

 هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟عصبانیتعجب
     

 گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم

گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی ما رفتنی هستیم کی اش فرقی داره مگه؟
     

 باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

متفکر

 

 


اللهم عجل لولیک الفرج

[ ۱۳٩٠/٢/۱٢ ] [ ۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ یه بنده خدا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من .... من که شیطان است اما یه بنده خدا که خیلی دوست داره بنده باشه اما بیشتر شرمنده میشه تا بنده میخوام اینجا با کمک دوستان تمرین بندگی کنم که بعدش بتونم زندگی کنم پس لطفا نظر بدهید که نظرات شما مهم .... yebandeiekhoda@yahoo.com
لینک های مفید
RSS Feed



weather Tools Pichak.net--->

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس



statistics




انتظار واقعی